خرید بک لینک
اینگار دیروز بود فقط به خوردن و بازی کردن فکر میکردم، دوران بچگی من اینگار یک خواب بود همینکه بیدار شدم دیدم شانه هام زیر بار مسئولیت سنگین زندگی رفته و من با پاهای کجولویم زیر وزن سنگین زندگی قدم های کوجک برمیداشتم گرچی قدم های اولیه که برمیداشتم رویی دشت و بیابان بود و هیچ مسیر مشخص وجود نداشت، قدم های که بر میداشتم هر روز سخت و سختر میشد و پاهایم روی خار و سنگ میرفت و زخم بر میداشت ولی تلاش بی پایانم را ادامه دادم، در مرور زمان دیدم زخم های پاهایم دارد خوب میشه و قدم های کجولو من دارد استواترمیشه .... بادیدن مسیر که پیمودم اگر پاهای سفت و سختم دوباره رویی سنگ و یا خار برود زخم بر نخواهد داشت و قدم هایم استوار خواهد ماند البته اگر مسیر را اشتباه نکنم ...

برچسب: نویسنده: نرگس ایمانی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 10:06

صفحه بندی